اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
174
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
كه منبر پيامبر خدا را حمل كند ، پس منبر را زلزله اى گرفت كه مردم گمان بردند آخر دنيا است و از اين رو آن را رها كرد و سپس پنج پله از پايين آن افزود ، و در سال 56 عمره رجب را بجاى آورد و نخستين كس بود كه كعبه را ديبا پوشاند و براى آن غلامان خريد . غالب بر معاويه ، عمرو بن عاص و يزيد بن حر عبسى و ضحاك بن قيس فهرى بود ، و همين ضحاك رئيس پوليس او بود ، و ابو مخارق [ 1 ] مولاى حمير ، رئيس نگهبانان او بود ، و غلامش رباح حاجب او . معاويه چهره اى عبوس داشت ، و چشمانى برآمده و ريشى انبوه و سينه اى پهن و سرينهايى بزرگ و ساقها و رانهايى كوتاه ، و حكومتش نوزده سال و هشت ماه بود و در غره رجب و بقولى در نيمه رجب سال در سن هفتاد و هفت سالگى و بقولى هشتاد سالگى درگذشت و ناتوان و لاغر شده ، دو دندان پيشين او افتاده بود . صالح بن عمرو گفت : معاويه را روى منبر ديدم كه عمامه اى سياه بسر دارد و آن را بر دهان خود آويخته است و مىگويد : اى گروه مردم ، پير و فرتوت شده و ناتوان و زبون گشته و نيكوتر خود را از دست دادهام ، پس خداى رحمت كند آن كس را كه براى من دعا كند . سپس گريه كرد و مردم با او گريستند . چون معاويه مرد ، ضحاك بن قيس بيرون آمد و كفن او را روى منبر گذاشت و سپس گفت : همانا معاويه سرور عرب و هوشمند عرب بود و اكنون مرده است و اين كفنى است كه او را در ميان آن مىنهيم و بگور مىفرستيم و آخرين ديدار همين است . ضحاك بن قيس فهرى بر معاويه نماز گزارد ، چه يزيد در آن موقع نبود ، معاويه در دمشق به خاك سپرده شد و چهار پسر بجاى گذاشت : يزيد و عبد الله و محمد و عبد الرحمان . در دوران معاويه در سال 41 [ و 42 ] عتبة بن ابى سفيان امير حاج بود ، و
--> [ 1 ] كامل ج 3 ص 262 ، ابو المخارق مالك .